اشعار در عرفان و معنویت
سرودههای مشترک در رسته عرفان و معنویت را کاوش کنید.
خشتهای نمناک
آغازگر @Khyal_e_Shab
•
در حیاطِ خلوتِ ما، آنسوی دیوارِ بلند،
بویِ گِل میآید و دستی که در خواب آب میریزد.
کاشیِ فیروزهای ترک خورده، اما هنوز
آیهای از سورهٔ روشن، بر لبش مانده ست.
من کجا و آن شکوفهٔ سرخِ انار، کجا؟
پنجره را باز میکنم، باد میآید،
باد چیزی از تو میگوید به برگها.
گوش میدهم، کلمهای نیست، فقط
صدایِ خیسِ پایِ کسی که میگذرد از کوچه.
حافظ از حافظهٔ من گم شده ست،
قبرش اما بویِ گلاب دارد هنوز.
مینشینم رویِ سنگی که آفتاب خورده،
کفِ دستم را به خاک میسایم،
خاک، نامِ تو را زیرِ لب دارد.
و مولانا، آن دور، در دفترِ کهنه،
چیزی نوشته ست از نی و از آتش،
من فقط این را میدانم که دلم
مثلِ کوزهای ست که کنارِ حوض جا مانده،
پر از باران، اما تشنه.
رو به قبلهٔ پنجره میایستم،
چشم میبندم،
نه برایِ دعا، برایِ شنیدن.
سکوت، زبانِ دومِ من ست.
بویِ گِل میآید و دستی که در خواب آب میریزد.
کاشیِ فیروزهای ترک خورده، اما هنوز
آیهای از سورهٔ روشن، بر لبش مانده ست.
من کجا و آن شکوفهٔ سرخِ انار، کجا؟
پنجره را باز میکنم، باد میآید،
باد چیزی از تو میگوید به برگها.
گوش میدهم، کلمهای نیست، فقط
صدایِ خیسِ پایِ کسی که میگذرد از کوچه.
حافظ از حافظهٔ من گم شده ست،
قبرش اما بویِ گلاب دارد هنوز.
مینشینم رویِ سنگی که آفتاب خورده،
کفِ دستم را به خاک میسایم،
خاک، نامِ تو را زیرِ لب دارد.
و مولانا، آن دور، در دفترِ کهنه،
چیزی نوشته ست از نی و از آتش،
من فقط این را میدانم که دلم
مثلِ کوزهای ست که کنارِ حوض جا مانده،
پر از باران، اما تشنه.
رو به قبلهٔ پنجره میایستم،
چشم میبندم،
نه برایِ دعا، برایِ شنیدن.
سکوت، زبانِ دومِ من ست.
💌
شعر روز در صندوق ایمیل شما
هر روز صبح یک شعر برگزیده به زبان دلخواهتان دریافت کنید، هر زمان که شعر جدیدی سروده شود.